|
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
|
فقط کردم به چشمانت نگاهی
اگر دارد نگاه من گناهی
عذابم ده همان گونه که خواهی

بوسه يعنی وصل شيرين دو لب
بوسه يعنی مستی از مشروب عشق
بوسه يعنی آتش و گرمای تب
بوسه يعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از ديوانگی
بوسه يعنی حس طعم خوب عشق
طعم شيرينی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه يعنی عشق من , با من بمان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
حضور مرگ همه موجودات را نيست و نابود مي کند . ما بچه مرگ هستيم و مرگ است که ما را از فريب هاي زندگي نجات مي دهد و در ته زندگي اوست که ما را صدا مي زند و به سوي خودش مي خواند ... و در تمام مدت زندگي مرگ است که به ما اشاره مي کند ... اين صداي مرگ است.




پس بده عشقمو تا برم من واسه جدايي حاضرم
که من تنها تو بي دردي چرا خون به دلم کردي
يه رندگي فداي تو شد فداي لحظه هاي تو شد
بزار برم فراموشت کنم عزيزم
دل من ديگه تو رو لايقش نميدونه دل من خسته شده 
نمي کشه نمي تونه
تو يه خوابي تمومش کن بزار واشه چشاي من از اين راه پر از چاله 
ديگه بريده پاي من 
مي خوام برم شايد بتونم تو خاطرت زنده بمونم 
تا ترک آغوشت کنم عزيزم

آه
چه قدر آرومم الان
انقدر آرومم كه با تمام احساسم تو رو در آغوشم حس مي كنم
آخ .... هميشه خيلي چيزها رو دوست داشتم بهت بگم
بعد تو خيلي ها بهم احساس ترحم كردن و از اون موقع كه فهميدن قلبم مريضه حس ترحمشون بهتر شد
آخ
دلم براي خيلي چيزهاي تكراري تنگ شده
دلم
دلم دريا ميخواد
دريايي كه وقتي من و تو توشيم و تموم ماهي ها فقط من و تو رو نگاه مي كنن
مي دوني امشب خيلي آرومم
خيلي آروم
آخ
ديگه اشكام نمي ياد
آخه الان رويايي دارم با تو كه هيشكي معني اون رو نمي فهمه
چون نمي دونن وقتي كه عشقت با تمام رويا پيشته
چه حس قشنگي
آه
ديگه قلبم الان تير نمي كشه چون پيش توهه
مي خوام يه نامه بنويسم
ميخوام نامه ام رو قصه كنم
تا همه بدونن عشق پیمان و ..... غم ندره درد نداره
بلكه زيباست
من هر روز دارم ديوونه تر مي شم
شايد اون موقع ها كه پيشم بودي وقتي شاد بودم شايد يكم تو رو از ياد مي بردم
ولي الان تو شادي هام تو غمهام و تو تنهاييهام فقط تو باهامي
دوست دارم
عشق من
.
.

گوش کن حرف مرا از تو سوالی دارم
روی آیینه چه تصویر محالی دارم؟!
آه پرواز چه رویای بلندی است ولی
هرچه دارم من از این بی پرو بالی دارم
آن شب سرد که تا دار جنونم بردند
هیچ کس جز تو نفهمید چه حالی دارم
شعله سر می کشد از حسرت خاکستری ام
گر چه چندی است دل رو به زوالی دارم
جرعه در جرعه غزلهای تو را می نوشم
آه امروز چه تصمیم زلالی دارم
مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست
خداي مهربون، فکراي قشنگ،قلب کوچيک من
نمي دانم محبت را بر چه كاغذي بنويسم كه پاره نشود
برچه گلي بنويسم كه پرپر نشود
برچه ديواري بنويسم كه پاك نشود
بر چه آبي بنويسم كه هرگز گل آلود نشود
وسر انجام بر چه قلبي بنويسم
كه هرگز سنگ نشود

عشق صدای فاصله ها ست
کاش میشد سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد
کاش میشد با نگاه شا پرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد
کاش هر روز من تکرار
دوباره با تو بودن بود
به کدامین جرم حکم صبر بر من صادر شد
جرم من این بو د که عاشق بودم

ا
ی جان جهان به تار موی تو اسیرم گر بسته ی موی تو نباشم چه کنم
گلی دیدم پر یشا ن گشته حالم فرا موش کردنش کا ر محا لم
به هر جا میروم می جویم او را چه بیداری چه در خواب و خیالم
مرا با نم نم عشق ات ترم کن
بشوران صورتم را اخترم کن
بده مرحم ز عشق چشم نا زت که برشاء نم بود خوش نام و بهتر
به دنبا لت نها دم سر بیا با ن به هر جا رفتم اما ما ندم حیران
تو رفته بودی اما رد پا یت
به قلبم زد هزاران تیر هجران
بیا ای جا ن جا نم ا نتظا رم دلم پر شد زغم از شوق چشمت
اگر بینم تو را یک بار دیگر یه دنیا شا کر پر وردگارم

به جرم بی گنا هی دلم را پر ز غم کرد ن
تو اما چون گنه کا ری همیشه شا د و خندانی
بها ر زندگا نیم شد خزانی زرد و ا فسوس
هزاران ناله سر دادم کسی از من نکرد" یادی افسوس
تو زندان جفا گشتم گلم را که تو آبش دادی افسوس
تما م با ر با غم را به طو فا ن فنا دادی و افسوس
شکستی بال پر وازم به کنج یک قفس ماندم بسوختم مثل یک شمعی ز داغ هجر آزا دی
فریب ظا هرت خوردم ولی باطن نفهمیدم چه افسوس
که تو خا ر خزانی که ظلمت کرده بیدادی و افسوس
بنام عشق مجنون' کردی آ شیانه ی ظلمت دلم را که افسوس
میان حر ف و کردارت زمین تا آسمان دیدم که افسوس
ولی بشنو ز من' به تو این نکته را گفته نبال اینگونه برخود که تو هم یک ریشه در با دی
می گویند شیشه ها احسا س ندارند اما وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ای
نوشتم دوستت دارم آرام گریست....
غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه

خانه عشق مرا سنگ نزنيد
سنگی برداشته و افزون به در و ديوار کنيد
در شيشه های دلتان لکه ای است بر خانه من منگريد
به چيرگی دستانم به سيمای کودکانه ام به خدا
بر من نگاه بزرگی ميندازيد
روز ها را با دو چشم منتظر در رسيدن شب
به خدا به من با من به کافر منگريد
روزگاری شد و هرگز نديدم روی آرزوهايم را
ای کاش مرده بودمو نمی کردم اين آرزو را
همه شب در تنهايی مانده بود و اين خيال بود بر سرم
ای کاش همدمی داشتمو بود چوبی بر سرم
دلتنگی و ندامت کشيدن کار ماست
ای کاش کوهی بود و می کندم ز ياد او
هر شب اين بود در ذهن من در لحظه خواب
ای کاش رويائی بود و می کردم آرزويی


تقدیم به بهترینم
وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من
اشکای چشما مو ببین که می ریزه به پای تو
بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه توتموم هستی منی بمون همیشه پیش من
اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم
لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم
دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی
فقط یه چیزیرو ازت میخوام
همیشه عاشق بمونیدوست دارم خیلی کمهولی جز این چیزی نبود
واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از نیگام بخون

عشق یعنی
....... گم شدن د ر کوی معشوق هر چه در دل آرزو هاست یک تبسم یک نگاه تکیه گا ه و جان پنا ه یک تمیم و یک نماز در راه او سر بدار عشق یعنی لحظه های بی قرار

در اين دنيا کسی بی غم نباشد
اگر باشد بنی آدم نباشد .
اگر عاشق نبودم چهره ام زیبا نمی شد
هزاران قطرۀ اشکم به رنگ روشن دریانمی شد
نمی شد از درونم با خبر غیر از تو و او
اگر چشمم نمی گفت عاشقم؛ رسوا نمی شد
اگر یک بار از عشقت برایم گفته بودی
دل شوریده ام آواره ی صحرا نمی شد
لبت را تا سحردر خواب دیدم برلب خود
دعاکردم؛ چه می شد این شبم فردا نمی شد
تمام جان و هستی بسته ی این نام نیکوست
وگرنه عاشقی واله چو من پیدا نمی شد
نمی شد گل به روی کوه های خشک پیدا
"گل حسرت بهار" دروصل او شیدا نمی شد
کدامین عاشقی از بوسه ای رنجیده درخواب
اگریک بوسه می دادی، جهان غوغا نمی شد
اگر که عاشقی در چشم توپوچ است و بی رنگ
جهان با دست او با نام عشق بر پا نمی شد
بسوز ای "دل" که سوزاندی دلم را
به ویرانی کشاندی منزلم را
به دست باد دادی عمرو جانم
بریدی از تهِ حلقم زبانم
فکندی زیر پا احساس و شورم
نکردی رحم، حتی بر غرورم
شکستی، سوختی جان و تنم را
دریدی با سرشک پیراهنم را
نه کودک بودی و نه عاقل و پیر
نه روحم را رها کردی ز زنجیر
مرا سرگشته کردی در جوانی
نه دل بودی نه از یاری نشانی
کنون خسته از این شور و شرارم
زمانی می شود... فکر فرارم
در این جانِ هزاران نقشِ زیبا
چه بهتر جای دل یک قطره دریا
نمی خواهم تو را در سینه دیگر
نه می خواهم دلی هر چند بهتر
گذشتم از دلی مانند تو مست
چگونه می شود از دام تو رست
همیشه زود دیر می شود
کاش کمی دیر تر زود می شد
چه می جویی در این خانه که خود ویرانه اش کردی
چه می بینی در این عاشق ، که خود دیوانه اش کردی
نه می از جام ما نوشی ، نه دَم چشم از وفا پوشی
نه خود را می کنی آزاد، نه در عاشق کُشی کوشی
نه می خواهی مرا بی عشق، نه خود را عاشقم دانی
نه بر عشقم زنی طعنه ، نه از عشقم گریزانی
نه دورم از خودت سازی، نه با بازی نگه داری
نمی دانم چه می خواهی، چه افکاری به سر داری
حلالم کن اگرازآب دریا من برایت قطره بودم
در این عالم به چشم مهربانت ذره بودم
سرابی دور، درخت بی بری بودم برایت
ندیدی روز خوش با من، بمیرم من برایت
یکی شیدا، یکی عاشق به نقش خانه دوست
خدایا عاشقی است هردو، کدامین راه نیکوست؟
نمی دانی که عمر و هستی و جانم توبودی
حلالم کن که بی عشق تو می میرم به زودی
بارها گفتم فراموشت كنم
ترك چشمان غزل پوشت كنم
گر چه با آواز من بيگانهاي
نغمهها آويزه گوشت كنم
بيم آن دارم كه مضراب غمي
باشم ويك لحظه مخدوشت كنم
سايه سايه، پا به پا، تا انتها
با حضور خويش مدهوشت كنم
نرم نرمك ميپرم بر شعلهات
آه ميترسم كه خاموشت كنم
دل من هوا تو کرده کاش می شد تو رو ببینم
کاش بشه تو خواب دوباره دست سردتو بگیرم
خوابیدی رو بال موج ها
کاش می شد بودم کنارت
تو به دریا دل سپردی
من تو ساحل چشم به راهم
دنبالت دارم می گردم اما نیست از تو نشونی
روزگار ما رو جدا کرد یه غروب توی جوونی